كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
108
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
شَهِدَ اللَّهُ گواهى داد خدا به حق يا حكم كرد يا اعلام نمود يا بيان فرمود أَنَّهُ آنكه اوست خدا به حق كه از روى تحقيق لا إِلهَ إِلَّا هُوَ هيچ معبودى سزاى پرستش نيست مگر او وَ الْمَلائِكَةُ و فرشتگان نيز به همين وجه گواهى دادند وَ أُولُوا الْعِلْمِ و خداوندان علم كه مؤمنان اهل كتاباند يا جميع مهاجر و انصار رض يا علماى اين امت همين گواهى مىدهند قائِماً در حالتى كه هر يك از علماء قائماند بِالْقِسْطِ بعدل در اداى شهادت يا خدا گواهى داد بوحدانيت خود و او قائم بود بعدل يعنى حاكم به راستى و گفتهاند شهادت حق نصب دلائلست بر توحيد و شهادت ملائك اقرار بوحدانيت و گواهى علماى ايمان بدان و احتجاج بران و فضيلت علما و شرف ايشان از اقتران شهادت ايشان با شهادت حق معلوم مىتوان كرد لا إِلهَ إِلَّا هُوَ تكرار به جهت تاكيدست و مزيد اهتمام به معرفت ادله توحيد الْعَزِيزُ قويست و غالب يعنى ممتنع است از آنكه لاحق شود به دو توحيد موحدى و وصف واصفى مگر بر وجه امر چه همه ماموراند باظهار كلمه توحيد الْحَكِيمُ دانا در شهادت به وحدت خود إِنَّ الدِّينَ به درستى كه دين پسنديده عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ نزديك خداى دين اسلامست نه يهوديت و نصرانيت وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ و اختلاف نكردند در آنكه دين اسلام حقست و محمد ص پيغمبر به حق آنان كه أُوتُوا الْكِتابَ دادهاند بديشان كتاب يعنى توريت و انجيل إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ مگر پس از آنكه آمد بديشان دانشى به حقيقت امر يعنى قرآن بديشان فرود آمد موافق و مصدق كتاب ايشان آنكه ايشان آغاز خلاف كردند بَغْياً بَيْنَهُمْ از روى حسد يا جور كه در ميان ايشانست يا ميل به رياست و بزرگى قوم وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ و هر كه نگرود به قرآن يا بمعجزاتى كه خداى تعالى محمد را ارزانى داشته فَإِنَّ اللَّهَ پس به درستى كه خدا سَرِيعُ الْحِسابِ زود حسابكننده است يعنى زود باشد كه ازين عالم بروند و خداى تعالى بعد از حساب ايشان را جزا دهد بر كفر و انكار ايشان فَإِنْ حَاجُّوكَ پس اگر اين جهودان با تو خصومت كنند در دين بعد از اقامت حجت يا نصارى نجران در مقام جدال باشند بهواسطه عيسى ع فَقُلْ أَسْلَمْتُ پس بگو در جواب ايشان كه تسليم كردم وَجْهِيَ لِلَّهِ روى خود را يعنى خودى خود و گفتار و كردار و نيت و دل خود را سپردم مر خداى را وَ مَنِ اتَّبَعَنِ و آنها كه پيروى كردند مرا همين كردند كه من كردم وَ قُلْ و بگو اى محمد ص لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مر آن كسان را كه كتاب بديشان دادهاند يعنى يهود و نصارى وَ الْأُمِّيِّينَ و بگو مشركان عرب را كه كتاب نداشتهاند أَ أَسْلَمْتُمْ آيا اسلام مىآريد چنانچه من آوردهام استفهام است بمعنى امر يعنى اسلام آريد فَإِنْ أَسْلَمُوا پس اگر اسلام آوردند و امر حق را انقياد كردند فَقَدِ اهْتَدَوْا پس راه يافتند به مقصود كلى و از باديه ضلالت به مقصد اصلى رسيدند وَ إِنْ تَوَلَّوْا و اگر اعراض كردند و پشت بر اسلام آوردند ترا هيچ ضرر نيست فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ پس جزين نيست كه بر تو پيغام رسانيدنست و بس وَ اللَّهُ بَصِيرٌ و خدا بيناست بِالْعِبادِ به بندگان و تكذيب و تصديق ايشان .